الکساندر گاوریلوویچ شلیاپنیکوف Alexander Gavrilovich Shliapnikov در سال 1885 در خانوادهای تنگدست و پیروی نحلۀ «باورمندان کهن» مذهب ارتدکس در شهر مورم Mourom به دنیا آمد. پدرش در حالی که او فقط دو سال داشت خود را غرق میکند و خانواده در فقر فرومیرود. شلیاپنیکوف در هشت سالگی پا به مدرسه میگذارد و فقط سه سال در آن دوام میآورد. او از دوران تحصیل خود به تلخی یاد میکند: «مدرسه برای من مادری نکرد. این معلمها نبودند که مرا تربیت کردند (…) زندگی حتی در طول این سالهای [تحصیل] به من یاد داد که در این جهان عدالتی وجود ندارد.»
او در سن سیزده سالگی به عنوان کارگر در کارخانۀ متالورژی مشغول به کار و سه سال بعد به خاطر شرکت در اعتصاب از کارخانه اخراج میشود. در شانزده سالگی در 1901 به حزب کارگری سوسیال-دموکرات روسیه POSDR میپیوندد. و در 1903 در کنار بلشویکها در مسکو مبارزه میکند. به خاطر فعالیتهایش در اثنای قیام 1905 بازداشت و زندانی میشود. دو سال بعد در 1907 از زندان آزاد شده و راه تبعید را در پیش میگیرد. در فرانسه به عنوان چرخکار مشغول به کار میشود و در کنار کارگران فرانسه به مبارزه ادامه میدهد.
در آستانۀ تعارضات بینالمللی، در سال 1915 شلیاپنیکوف از طرف حزب برای تهیۀ منبع مالی به کشورهای اسکاندیناو و سال بعد از آن، به ایالات متحده آمریکا فرستاده میشود. او از افراد مورد اعتماد لنین بوده و حتی در پیوستن الکساندرا کلونتای به بلشویسم نقش داشته است.
شلیاپنیکوف و کلونتای از سال 1911 تا 1916 رابطۀ عاشقانه دارند و حتی بعد از آن نیز دوستی نزدیک خود را تا اوایل دهۀ سی یعنی تا قبل از اسارت شلیاپنیکوف به دست استالین ادامه میدهند. این زوج در آن زمان نمونۀ یک زوج عجیب بود؛ کلونتای منشویک و سیزده سال از شلیاپنیکوف بزرگتر بود، اشرافزاده و روشنفکر بود و شلیاپنیکوف که از ردۀ رهبران بلشویک به حساب میآمد کارگرزاده و خود کارگر بود. اما این تنها نکات جالب رابطۀ این زوج نیست؛ این دو در واقع دو استثناء در تاریخچۀ حزب بلشویک محسوب میشوند. کلونتای در میان تمام کسانی که جملهای در مخالفت و نقد حزب گفتهاند تنها کسی است که به مرگ طبیعی میمیرد و شلیاپنیکوف تنها رهبر برجستۀ بلشویک است که در زندگیاش کارگری کرده و تجربۀ کارگر بودن دارد.
در 1917 شلیاپنیکوف مخفیانه به روسیه باز میگردد و دفتر کمیتۀ مرکزی حزب بلشویک را به همراه مولوتف و زالوتسکی اداره میکند. در 27 ژانویه همان سال، به عنوان یکی از مؤسسین شورای پتروگراد در جلسۀ برپایی این شورا شرکت میکند. او همچنین در کار ساماندهیِ بازگرداندنِ تبعدیان به روسیه همکاری دارد.
در روزهای آغازین فوریۀ 1917 او بر این است که روسیه با یک شورش گرسنگی مواجه شده و متوجه وجود شرایط انقلابی نیست و با طرح مسلح کردن کارگران مخالفت میکند. اما خیلی زود شرایط انقلابی را درمییابد؛ برای همین، حتی قبل از بازگشت لنین و پیروزی تزهای آوریلاش، شلیاپنیکوف با اکثریت بلشویکهای قدیمی به سرکردگی کامنف و استالین که خواستار مصالحه با دولت موقت بورژوایی لیبرال هستند، مخالف میکند. او در خاطرات خود مینویسد که بعد از بازگشتش به روسیه، لنین «از چپ ما، چپتر» بود.
در ژوئیۀ 1917 به ریاست سندیکاهای فلزکار انتخاب شده و این سندیکاها را به بلشویسم جذب میکند. بعد از پیروزی انقلاب اکتبر و به قدرت رسیدن بلشویکها به عنوان کمیسر کار خلق منتصب میشود و فقط سه هفته، از هشت نوامبر 1917 تا اول دسامبر 1918، در این سمت میماند. او در تمام این مدت از مدافعین کمونیسم جنگی بود.
از 1919به بعد اختلاف مواضع شلیاپنیکوف با حزب آشکار میشود، با این حال به عنوان عضو کمیتۀ نظامی در جبهۀ جنوب و سپس در طول جنگ داخلی به عنوان فرماندۀ جبهۀ کاسپین-قزاق منصوب میشود.
شلیاپنیکوف در 1920 با مدودف Medvedev (از سندیکای فلزکاران) و کیسلفKisselev (رئیس سندیکای معدنچیان) گروه «اپوزیسیون کارگری» را ایجاد میکنند. کلونتای با اینکه به طور رسمی عضو «اپوزیسیون کارگری» نبود، اما در کنار ایشان قرار گرفت.
در کنگرۀ دهم حزب که در مارس 1921 برگزار شد، بحث حول اپوزیسیون و انتقاداتش بالا میگیرد. شلیاپنیکوف در پاسخ به لنین که از ازبین رفتن چشمگیر طبقۀ کارگر در طی جنگ داخلی اظهار تأسف کرده بود، با لحنی کنایه آمیز میگوید: «پس، رفیق لنین، به شما بابت اعمال قدرت به نام طبقهای که دیگر وجود ندارد، تبریک میگویم!» او حکومت جمهوری شورایی را «ضد طبقۀ کارگر» میخواند. لنین تزهای اپوزیسیون را به عنوان «انحرافات سندیکالیستی» محکوم میکند و خواستار اخراج شلیاپنیکوف میشود؛ حزب با این خواست لنین موافق نمیکند. تمام گرایشات مخالف به صورت متوفقالقول زیر فشار قرار میگیرند و بر مبنای تصمیمات این کنگره تمام فراکسیونها ممنوع شوند.
گفتی است که کنگرۀ دهم در زمان شورش کرنشتات برگزار شد و حتی اپوزیسیون کارگری در سرکوب آن نقش داشت.
با اینکه شلیاپنیکوف از جانب حزب بیاعتبار شده با این حال مجدداً در کمیتۀ مرکزی انتخاب میشود و در آنجا به دفاع از آراء خود ادامه میدهد.
حزب که از انتقادات و مخالفتهای شلیاپنیکوف مکدر شده، آزار و ایذای خود را پیگیرد: شلیاپنیکوف به صورت اجباری تحت معاینۀ یک کمیسیون پزشکی قرار میگیرد و کمیسیون اعلام میکند که او «در حال حاضر، مطلقاً صلاحیت برعهده گرفتن مسئولیتهایش را ندارد». این اتفاق احتمالاً بعد از انتشار اعلامیۀ بیست و دو نفر روی میدهد؛ در فوریۀ 1922 بیست و دو نفر از نمایندگان جریان اپوزیسیون کارگری، از جمله شلیاپنیکوف، اعلامیهای خطاب به انترناسیونال سوم امضا میکنند که در آن از برخورد کمیتۀ مرکزی حزب با اپوزیسیون و مجازاتهایی که برای آنها در نظر گرفته شده شکایت میکنند، در این اعلامیه همچنین از روند جذب عناصر بورژوا در دولت کارگری و همچنین در حزب انتقاد میشود.
یازدهمین کنگرۀ حزب که در ماه مارس همان سال برگزار میشود؛ رهبری حزب در این کنگره این اقدام نمایندگان اپوزیسیون را سرپیچی از دستورات حزب میداند و آن را به عنوان «فراکسیونیسم» و تخطی از انضباط حزبی محکوم میکند. در این کنگره شلیاپنیکوف، مدودف و کلونتای -که بعداً امضای خود را زیر اعلامیه اضافه کرده بود- به اخراج از حزب تهدید میشوند، ولی در نهایت این اتفاق نمیافتد و به آنها به خاطر سابقهشان در حزب یک فرصت دیگر داده میشود، به شرط اینکه از «فراکسیونیسم» دست کشیده و تابع تصمیمات حزب شوند.
شلیاپنیکوف در این کنگره خطابهای طنزآمیز ایراد میکند و در آن اعلام میکند که حزب همانقدر افسرده و دلسرد است که در 1907 بود، او همچنین سیاست نوین اقتصادی NEP را به عنوان سیاستی ضدکارگری محکوم میکند و از دولت کارگری به عنوان «حکومتی که برای دهقانان ارزان تمام میشود» یاد میکند. و از فرونزه Frounzé یاد میکند که «قول داده که مرا با یک نارجک متقاعد بکند….».
اپوزسیون کارگری بعد از این کنگره منحل میشود؛ با این حال شلیاپنیکوف بدون اینکه درگیر دعواهای سیاسی بشود، همچنان انتقاداتش را به حزب ادامه میدهد: برای مثال در 1923 در مورد مسائل اقتصادی در کمیتۀ مرکزی لب به انتقاد میگشاید و نامهای که مدودف در 1924 تحریر میکند و به نامه باکو مشهور است، حاکی از منتقد بودن او به وضعیت حزب است.
شلیاپنیکوف در زمان شکلگیری اپوزیسیون تروتسکیستی به آن نمیپیوندد. اما پلیس امنیت منزلش را بارها مورد تفتیش قرار میدهد. در 1924 او را برای دو کردن از اوضاع، مانند کلونتای با خارج میفرستند؛ کلونتای به نورژ میرود و شلیاپنیکوف به عنوان نمایندۀ تجاری سفارت راهی پاریس میشود. او یک سال بعد به روسیه برمیگردد و زمان اندکی در کنار تروتسکی، رادک، زینویف و کامنف قرار میگیرد. اما طولی نمیکشد که از این اپوزسیون فاصله میگیرد و در نهایت در سال 1926 تحت فشارهای پلیس سیاسی کلاً از کار سیاسی کنارهگیری میکند. گ.پ.او[1] علیه او اللخصوص به نامهای که مدودف به رفقایش در باکو نوشته بود اشاره میکند که از نظر این سازمان امنیتی نشانۀ این بود که اپوزسیون کارگری به رغم نظر حزب هنوز منحل نشده.
شلیاپنیکوف تا سال 1929 بدون کوچکترین نقشی در عرصۀ سیاسی، صرفاً ریاست شورای اداری فلز-واردات را برعهده داشت و به نوشتن خاطراتش میپردازد. حزب به او ایراد میگیرد که به اندازه کافی در خاطراتش به اندازۀ کافی به نقش استالین در 1917 ارزش نداده است. (او در واقع در خاطراتش به نقش جزئی و بعضاً منفی استالین اشاره کرده بود.)
در 1933 از طرف دستگاه استالینی به عنوان «فاسدشده» محکوم به کارلی Carélie تبعید میشود؛ در 1935 (در برخی منابع تاریخ بازداشت او را 1936 ذکر کردهاند) بازداشت و در انفرادی مخصوص زندانیان سیاسی در ورخنئورالسک Verkhneouralsk زندانی میشود. در نهایت در دو سپتامبر 1937 به جوخۀ اعدام سپرده میشود. این تاریخ و نحوۀ مرگ قطعیت ندارد، چراکه برخی معتقدند که او بعدتر و در اثر فرسودگی در این زندان جان خود را از دست داده.
*این مطلب با استفاده از صفحۀ الکساندر شلیاپنیکوف در سایت Chliapnikov (1885-1937) | La Bataille socialiste و در سایت Alexandre Chliapnikov — Wikirouge و در سایت ویکیپدیا به زبان فرانسه تهیه شده است.
[1] GPU یا وضعیت سیاسی مدیریت، پلیس امنیت اتحاد شوروی در 1922 و 1934 میباشد (تا پیش از این، چکا پلیس سیاسی-امنیتی شوروی بود).