الکساندرا میخایلوونا کلونتای Alexandra Mikhaïlovna Kollontaï با نام خانوادگی دومونتوویچ Domontovitch در مارس 1872 در سنپترزبورگ در خانوادهای مرفه دیده به جهان گشود. پدرش ژنرال ارتش تزار و از اشراف بود.
او که بیشتر به خاطر مبارزات فمینیستی خود شناخته میشود اولین زن در تاریخ است که به سمت وزارت رسیده است و از اولین زنان دیپلمات به شمار میآید و از اولین بلشویکهایی است که به سیاستهای حزب در قبال کارگران اعتراض کرد.
کلونتای در هفده سالگی از یک ازدواج اجباری سربازمیزند و در بیست سالگی عاشق یک افسر جوان به نام ولادیمیر کلونتای میشود و با او ازدواج میکند و تنها فرزند کلونتای حاصل این ازدواج است. سه سال بعد دلزده از زندگی زناشویی از محیط زندگی اشرافی خود فاصله میگیرد و برای تحصیل در رشتۀ اقتصاد سیاسی عازم زوریخ شده و در آنجا رفته رفته به مارکسیسم گرایش پیدا میکند.
در سال 1898 به حزب کارگری سوسیال-دموکرات روسیه POSDR میپیوندد و در 1903 در پی انشعاب بلشویکها و منشویکها، بعد از دورهای تردید به منشویکها ملحق میشود. هنگام قیام 1905 به روسیه بازمیگردد و در آن شرکت میکند.
کلونتای در 1908 بالجبار راه تبعید به آلمان را در پیش میگیرد. در آلمان با اکثر چهرههای سرشناس سوسیال-دموکرات ازجمله روزا لوکزامبورگ و کائوتسکی دیدار میکند. در 1911 رابطهای عاشقانه با یک عضو بلندپایه فراکسیون بلشویک که کارگر فلزکار است، الکساندر چلیاپنیکوف، برقرار میکند، این رابطه در سال 1916 خاتمه مییابد و به یک دوستی عمیق تبدیل میشود که تا دستگیری چلیاپنیکوف در ابتدای دهۀ سی ادامه مییابد.
کلونتای در آستانۀ جنگ جهانی اول علیه جنگ موضع میگیرد و در سال 1915 به صفوف بلشویکها میپیوندد و به همین عنوان در انقلاب 1917 شرکت کرده و بعد از به قدرت رسیدن حزبش به سمت کمیسر خلق مراقبت عمومی (بهداشت) منصوب میشود. در همین دوران برای بار دوم ازدواج میکند، اما نام خانوادگی همسر اول خود را نگه میدارد. همسر دوم او یک افسر نیروی دریایی به نام پاول دیبِنکو Pavel Dybenko است که یکی از 725000 قربانی تصفیههای استالنین در اواخر دهۀ سی بهشمار میرود.
کلونتای در 1919 به همراه اینسا ارماند Inessa Armand بخش زنانِ حزب کمونیست شوروی به نام ژنوتدِل Jenotdel را تأسیس و مجلۀ فمینیستی لاکمونیست را به عنوان ارگان آن منتشر کرد. نظرات او در مورد آزادی جنسی زنان، و تلاشش برای برقراری حق سقط جنین و کسب حق رأی برای زنان، از او به چشم نسلهای بعد یک فمینیست مترقی ساخته بود.
گفتی است که کلونتای علیه قوانینی که تنفروشی را ممنوع اعلام میکردند مبارزه میکرد؛ چراکه از نظر او اینگونه قوانین پیش از هر چیز، زندگی بیچیزترین زنان تنفروش سختتر میکند. قبح تنفروشی برای کلونتای کمتر از قبح ازداوج نیست، تنها چیزی که آنها را از هم متمایز میکند، زمان و رسمیتشان است. بورژوازی رابطۀ جنسی کوتاهمدت و غیررسمی را بیاخلاقی تشخیص میدهد و ازدواج را به خاطر درازمدت و رسمی بودن آن تقدیس میکند؛ در صورتی که از نظر کلونتای «برای ما، در جمهوری کارگری، مهم نیست که یک زن خود را به یک مرد یا چند مرد بفروشد، و مهم نیست که زیر فهرست تنفروش رسمی قرار بگیرد که ses faveurs را به یک بخش از مشتریها میفروشد یا به عنوان یک همسر به شوهرش.» گفته میشود که خود او به خاطر روابط جنسیاش مورد شماتت لنین و تروتسکی بود.
در 1918 به جریان «کمونیستهای چپ» و بعد از ایجاد فراکسیون «اپوزیسیون کارگری» توسط الکساندر شلیاپنیکوف و سرگی مدودف، بدون اینکه رسماً یکی از اعضای اپوزیسیون باشد به این فراکسیون پیوست و از آن حمایت کرد.
آنجلیکا بالابانورا یکی از زنان بلشویک در مورد او میگوید: «یک زن -الکساندرا کلونتای- بود که برای اولین بار اپوزیسیونی متشکل علیه خط مشی لنین و تروتسکی را هدایت کرد. الکساندرا از ابتدا بلشویک نبود، اما زودتر از تروتسکی و خیلی پیشتر از من به حزب پیوسته بود. در اولین سالهای انقلاب او اغلب ، چه در زمینه مسائل شخصی چه در زمینه مسائل سیاسی، موضوع آزاردهندهای برای رهبران حزب بود. کمیتۀ مرکزی چندین بار از من درخواست کرد که جای او را در هدایت جنبش زنان بگیرم، با این امید که اینگونه جریان به راه افتاده علیه او را ساده کند و او را زنان کارگر جدا کنند. خوشبختانه من این موضوع را دریافته بودم و پیشکشهای آنها را با تأکید بر اینکه هیچ کس نمیتواند بهتر از او از عهدۀ این کار برآید رد کرده بودم. و هر بار که امکانش فرآهم بود، در بالابردن پرستیژ و محبوبیتش تلاش میکردم.»
در نهمین کنگرۀ حزب که در مارس 1920 برگزار شد، آخرین بقایای اتونومی سندیکاها جارو شد و اتوریته تمام و کمال به دست کمیسرهای سیاسی افتاد. در پاسخ به این کار، الکساندرا کلونتای در مقام سخنگوی جریان «اپوزیسیون کارگری» جزوهای به همین نام نوشت که در آن از سیاستهای میانهروانه، بازکردن درهای حزب برای عناصر بورژوا، رسوخ بوروکراسی در تار و پود حزب و در کل نهادهای شورایی و انتصاب کمونیستها و متخصصین بورژوا نهادهای شورایی و سندیکاها و سرکوب اعتراضات کارگری انتقاد میکرد؛ او در این جزوه پیشنهاد «اپوزیسیون کارگری» برای تغییر این وضعیت پیشنهاد را اینطور فرموله میکند: کنترل تولید و توزیع به دست کارگران متشکل در سندیکاها داده شود و حزب صلاحیت اعضای بورژوای خود را که بعد از انقلاب اکتبر به حزب پیوستهاند مورد بررسی قرار داده و کارگران بیشتری جذب کند و دست کارگران را در ادارۀ امر تولید و توزیع بازبگذارد. این جزوه در میان نمایندگان شرکت کننده در کنفرانس حزب پخش شد. این کار کلونتای خشم کمیتۀ مرکزی و شخص لنین را به شدت برانگیخت. باز از زبان آنجلیکا بالابانورا میخوانیم:
«وقتی یکی از این جزوات (اپوزیسیون کارگری به قلم کلونتای) به دست لنین داده شد، او را چنان خشمی گرفت که من هرگز ندیده پیش از این ندیده بود (به رغم اینکه قرار بود هنوز حق «مخالفت» درون حزب به رسمیت شناخته شود). او روی سکو رفت و کلونتای را به عنوان بدترین دشمن حزب، و تهدیدی برای وحدت حزب تقبیح کرد. او حملۀ خو را به کلونتای تا جایی پیش برد که برخی از وقایع زندگی خصوصی او را برملا کرد که کوچکترین ربطی به بحث حاضر نداشتند. این حرفها واقعاً از جنسی نبودند که لنین بتواند به آنها مفتخر باشد، و من در اینجا بود که فهمیدم که او برای رسیدن به اهدافش و بستن دهان جریانات رقیبش تا کجا قادر است برود. من فقط میتوانستم آرامش و خونسردیِ کلونتای در پاسخ به حملات لنین را تحسین کنم.»
این جزوه به زبان انگلیسی ترجمه شد و IWW آن را در ایالات متحدۀ آمریکا و KAPD آن را در آلمان پخش کرد.
از 1923-1924 کلونتای پستهایی در بخش دیپلماسی حزب برعهده گرفت. گفته میشود که برای دور کردن او از سیاست داخلی او را به عنوان سفیر به نروژ فرستادند که در آنجا در احاطۀ جاسوسان استالین مشغول به خدمت به دستگاه استالینی شد. او به خوبی از عهدۀ این کار برآمد و نه تنها باعث شد که نروژ حکومت جمهوری شوراها را به رسمیت بشناسد، بلکه موفق شد طلاهایی را که کرنسکی در بانکهای سوئد گذاشته بود، به روسیه برگرداند. او در مذاکرات برای آتشبس در فنلاند و رومانی روسیۀ را نمایندگی میکرد. در 1946 و 1947 اشخاص سیاسی اسکاندیناو از جمله رئیسجمهور فنلاند او را به عنوان نامزد دریافت جایزۀ نوبل صلح پیشنهاد میدهند؛ و این در حالی است که بر کسی پوشیده نبود که کلونتای به نمایندگی از حکومت متبوعش از بازپسگیری سربازان روسی اسیرشده به دست آلمان نازی سرباز زد و گفت: «آنها که خود را به آلمانها تسلیم کردهاند فراری هستند» و «اتحاد جماهیر شوروی روسیه وجود هیچ اسیر جنگی [روسیه] شورایی را به رسمیت نمیشناسد».
کلونتای در 1945 خود را از کار سیاسی بازنشسته کرد، و در 1952 در سن هشتاد سالگی در مسکو درگذشت. رژیم استالین مراسمی در گرامی داشت او برگزار کرد و در آن، بدون آنکه به مبارزاتش پیش از انقلاب اکتبر و فعالیتهایش در سالهای آغازین قدرت بلشویکها اشاره شود، از خدماتش در عرصۀ سیاست خارجی قدردانی شد.
کلونتای بر خلاف رفقایش در «اپوزیسیون کارگری» در برابر استالین سر تسلیم فروآورد: «چطور باید علیه اهانت و هتاکی مبارزه کرد؟ چطور باید علیه بیحرمتی از خود دفاع کرد؟ [در حالی که] آنها برای اشاعهاش چنان دم و دستگاهی در اختیار دارند!» (گفتگو با مارسل بودی Marcel Body 1925) «ما نمیتوانیم علیه سیستم حرکت کنیم. من به شخصه، پرنسیپهایم را در گوشهای از ذهنم گذاشتهام و سیاستهایی را که به من دیکته میشود را تا جایی که بشود به خوبی اجرا میکنم.» (همان، 1929)
کلونتای از جمله بلشویکهای نادری است که به دست استالین تصفیه نشد؛ در واقع او تنها بلشویکی است که به رغم متعرض بودنش به جریان اصلی حزب در سالهای آغازین حکومت بلشویکها، کشته نشد.
*این مطلب با استفاده از صفحۀ الکساندرا کلونتای در سایت Chliapnikov (1885-1937) | La Bataille socialiste و در سایت Alexandre Chliapnikov — Wikirouge و در سایت ویکیپدیا به زبان فرانسه تهیه شده است.