همه چیز در اکراین با بانیان رژیم دستراستی شروع شد؛ رژیمی که توسط ارتش اشغالگر آلمان و اتریش تحمیل شده بود، برای بازرگرداندن زمینهایی که دهقانان انقلابی به تازگی آنها را از چنگ مالکین قدیمی بیرون کشیده بودند، تعجیل داشت. کارگرانِ زمین، سلاح در دست از تمام فتوحات جدیدشان دفاع کردند. آنها نهتنها در برابر ارتجاع به دفاع زمینها برخاستند، بلکه علیه تعدی بیجای کمیسرهای بولشویک و مصادرههای سنگینشان، در روستاها مبارزه کردند. این شورش غولآسا بهواسطهٔ کسی به حرکت درآمد که دهقانانها او را «پدر» ماخنو مینامیدند.
نستور ماخْنوُ، فرزند دهقان فقیری بود که در اکتبر ۱۸۸۹ در گولیای-پوله Gulyai-Polye (یا با اکراینی Houliaïpole) در اکراین به دنیا آمد. در انفوان جوانی در انقلاب ۱۹۰۵ شرکت داشت. ابتدا جذب سوسیال-دموکراتها شد و بدون هیچ هراسی، انبوه تراکتهای سوسیال-دموکراتها را که به مبارزه علیه تزار و مبارزه برای جمهوری فراخوان میداد، پخش میکرد. اما خیلی زود از آنها برید و در ۱۹۰۶ با گروه آنارشیست-کمونیست گولیای-پوله ارتباط برقرار کرد و آنارشیست شد. این گروه متشکل از ۲۵ جوان و نوجوان پرشوری بود که انقلابی بودن را با مترادف ترور و کنشهای خشونتبار میدانستند. ماخنو قبل از پیوستن به گروه، یک دورهٔ ۶ ماههٔ امتحانی در مدرسهٔ آنارشیستی گذراند. در همان سال دو بار به زندان افتاد، اما خیلی زود آزاد شد. در ۱۹۰۷ به زندگی مخفی روی آورد، با این حال بار دیگر در همان سال دستگیر شد، ولی توانست از زندان بگریزد. او نهایتاً در ۱۹۱۰ به دست مأموران تزار افتاد. تزاریسم ابتدا او را به مرگ محکوم کرد و سپس مجازاتش به حبس ابد تخیفف داد. ماخنو در زندان تقریباً همیشه در غل و زنجیر بود. تا اینکه در سال ۱۹۱۷ به یمن انقلاب فوریه درهای زندان گشوده شد و او به زادگاهش بازگشت. او که به خاطر فقر و تنگدستی مدرسه را در ۱۲ سالگی رها کرده بود، در دوران ۸ ساله زندان فرصتی یافت تا با کمک یکی از همسلولیهایش، پِتر آرشینف، دست کم بخشی از خلاءهای تعلیم و تربیتش را پرکند.
بعد از بازگشت به زادگاهش در ایجاد شورهای خودگردانِ دهقانی نقشی عمده ایفا کرد. سازمان خودگردان تودههای دهقانان، سازمانی اقتصادی-نظامی با مبانی آنارشیستی بود که در فردای انقلاب اکتبر در جنوب اکراین به ابتکار نستور ماخنو ایجاد شد، و منطقهای مسکونی با جمعیت ۷ میلیون نفری را پوشش میداد. سرحد جنوبی این منطقه به دریای آزف میرسید، جاییکه به دروازهٔ بردیانسک میپیوست و مرکزش گولیای-پوله ، شهر کوچکی ۲۰ تا ۳۰ هزار جمعیت بود. این منطقه با سنتی شورشگرانه، در ۱۹۰۵ صحنه خشونتهای دهشتناکی بود.
در ۱۹۱۸ بعد از امضای قراردادِ صلح برست-لیتفسک که اکراین را به آلمان واگذار میکرد، ماخنو به هدف مقاومت در برابر این اشغالْ جنبشی مسلحانه سامان داد. اولین عملیات مسلحانه سازمان ماخنو تسخیر گولیای-پوله، در نیمهٔ سپتامبر ۱۹۱۸ بود. آتشبس ۱۱ نوامبر به عقبنشینی نیروهای اشغالگر آلمانی-اتریشی منتهی شد، و به ماخنو فرصتی استثنایی بخشید که ذخایر و انبار سلاح را سر و سامان دهد.
برای اولینبار در تاریخ، اصولی کمونیسم لیبرتر، در اکراین آزاد شده اجرایی شد و تا حدی که اوضاع و احوال جنگ شهری به آن اجاده میداد، خودگردانندگی به عمل درآمد. زمینهای مورد نزاع مالکین سابق مالی، بهطور مشارکتی توسط دهقانانی که به شکل گروهی در «کمونها» یا «سوُویتهای آزاد کار» گرد آمده بودند، به زیر کشت رفت. همه، مردان، زنان، بچهها، تا جایی که کار میکردند که در توانشان بود. رفقای منتخب برای چرخاندن امر مدیریتی، که مسؤولیتی موقتی بود، بلافاصله کار روزمرهشان را در کنار سیار افراد کمون از سرمیگرفتند.
هر سوُویتی در محل فقط یک مجری داشت که دهقانان او را برای اجرای خواستههایشان انتخاب کرده بودند. واحدهای تولیدی به صورت ناحیه و این ناحیهها به صورت منطقه به هم پیوسته بودند. سوُویتها در یک سیستم اقتصادی جمعی، که روی برابری اجتماعی بنا شده بود، ایجاد شده بودند. آنها باید مطلقاً از هر حزب سیاسی مستقل میبودند. هیچ فرد سیاسیای نمیبایست تمایلاتش را تحت لوای قدرت شورایی به آنها دیکته کند. اعضای سوُویتها میبایست کارگرانی قابل اعتماد و در خدمت اجرای منافع تودههای زحمتکش باشند.
هنگامی که مبارزین ماخنوُویست در محلی نفوذ میکردند، اعلامیههایی میآویختند که در آن نوشته شده بود: «آزادی دهقانان و کارگران به خودشان متعلق است و زیربار هیچ تحدیدی نمیرود. بر دهقانان و بر کارگران است که دست بهکار شوند، خود را متشکل کنند و بین خود در تمام زمینههای زندگیشان به توافق برسند، همانطور که خودشان آن را درک میکنند، همانطور که خودشان آن را میپسندند (…). ماخنوویستها فقط میتوانند با طرح فلان نظر یا ارائهٔ بهمان توصیه (…) آنها را یاری دهند. اما نه میتوانند و نه به هیچوجه میخواهند که بر آنها حکومت کنند.»
بعداً در پاییز ۱۹۲۰، افراد ماخنو مشترکاً به این نتیجه رسیدند که باید با قدرت بولشویکی به توافقی موقتی رسید. آنها آن زمان روی پذیرش ماده الحاقی پامیفشردند: «در منطقهای که ارتش ماخنوویست وارد عمل خواهد شد، جمعیت کارگری و دهقانی، نهادهای آزاد خودش را برای خودمدیریتی اقتصادی و سیاسی برپاخواهد کرد، این نهادها اتونوم خواهند بود و به طرز فدراتیوی _از طریق قراردادها_ با ارگانهای دولتی جمهوری شورایی در پیوند خواهند بود». مذاکرهکنندگان بولشویک که از این اصرار مبهوت شده بودند، این ماده الحاقی توافقی را اضافه نکرده و در نهایت به خاطر آن به مسکو مراجعه کردند. و در مسکو در مورد این ماده الحاقی چنین قضاوت شد: «مطلقاً غیرقابل قبول».
یکی از ضعفهای نسبی جنبش ماخنوویست ناکافی بودنِ روشنفکران لیبرتر در درون این جنبش بود، اما دست کم گهگداری از خارج به آن کمک میشد. ابتدا از خارکُف، و کورسْک توسط آناشیستهایی که در اواخر ۱۹۱۸ در یک انجمن به نام نابات[1] دور هم جمع شده بودند، این انجمن توسط وولین Volin به جریان افتاده بود. در آوریل ۱۹۱۹، کنگرهای تشکیل میدهند که در آنجا « قاطعانه و بیهیچ شک و شبهای، علیه هرگونه مشارکت در سوویتها که به ارگانیسمهای صرفاً سیاسی بدل شدهاند که بر پایهای اتوریتر، مرکزگرا و دولتیْ سازمان یافتهاند» موضعگیری میکنند. این مانیفست از نظر دولت بولشویک همچون یک اعلان جنگ تلقی میشود و نابات میبایست هرگونه فعالیتی را متوقف کند. در ادامه در ژوئیه، وولین موفق میشود خود را به ستاد فرماندهی ماخنو برساند؛ در آنجا در هماهنگی با پییر آرشینف، بخش فرهنگی و آموزشی جنبش را برعهده میگیرد. او ریاست یکی از کنگرههای آنجا را برعهده داشت، همان کنگرهای که در اکتبر در الکساندروْسک برگزار شده بود. تزهای عمومی که بیانگر دکترین «شوراهای آزاد» بودند، در این کنگره پذیرفته میشود.
کنگرهها همزمان نمایندگان دهقانان و نمایندگان مبارزین را دربرمیگرفتند. درواقع، سازمان مدنی امتداد یک ارتش شورشی دهقانی، که تکنیک چریکی را بهکار میبستند. سازمان به طور قابل ملاحظهای قدرت تحرک داشت، قادر بود تا ۱۰۰ کیلومتر در روز راهپیمایی کند. نهتنها بهخاطر سوارکارانش، بلکه همچنین به لطف پیادهنظامش که تا جایی که ممکن بود با درشکههای سبک جابهجا میشد. این ارتش روی پایههایی اساساً لیبرتری سازمان یافته بود؛ روی پایهٔ ارادی، روی اصل انتخاب، که برای تمام گارد رایج بود، و روی انضباطی که آزادانه مورد وفاق بود: قواعد این انضباط توسط کمیسیون پارتیزانها تدوین و سپس توسط مجلس عمومی تأیید شده بود و به صورت دقیقی توسط همه بر آن نظارت میشد.
شبهنظامیان ماخنو ارتش مداخلهگر «سفید» را به دردسر میانداخت، درحالی که اتحادهای گارد سرخ بولشویکها در جنگ با ارتش سفید، کارآمدی کمتری داشتند: نیروهای گارد سرخ تنها در امتداد خط راهآهن میجنگیدند، بدون اینکه هرگز از قطارهایشان که در آنها جای سوزن انداختن نبود، دور شوند. ارتش سرخ بعد از اولین شکست عقبنشینی کرد، در حالی که در غالب اوقات از سوار کردن مبارزینش خودشان سربازمیزدند. آنها بهخاطر اعتماد اندکی که نسبت به دهقانان محروم از سلاح و ایزوله در روستاهایشان داشتند، به ضدانقلاب خدمت بزرگی کردند. زندگینامهنویس ماخنو مینویسد: «افتخار منهدم کردن ضدانقلاب دنکین در پاییز ۱۹۱۹، عمدتاً به شورشیان آنارشیست برمیگردد».
اما ماخنو زیر بار این نمیرفت که ارتشش بعد از پیوستن به اتحاد گاردهای سرخ، تحت فرماندهی عظمای تروتسکی، این رئیس ارتش سرخ، قرار بگیرد. به همین دلیل تروتسکی باور داشت که باید علیه جنبش شورشی رویهای سختگیرانه داشته باشد. در ۴ ژوئن ۱۹۱۹، تروتسکی در دستوری کنگرهٔ بعدی ماخنوویستها را ممنوع اعلام میکند، با این بهانه که آنها علیه قدرت سوویتهای اکراین قد علم کردهاند. او هرگونه مشارکتی در کنگره را عملی «به غایت خائنانه» میخواند و دستور بازداشت نمایندگان ماخنوویست را صادر میکند. تروتسکی با سرباززدن از تکلیفش مبنی بر کمک به ارتش ماخنو، از دادن سلاح به پارتیزانهای ماخنوویست اجتناب میکند و سپس آنها را متهم میکند به اینکه «خیانت کردهاند» و گذاشتهاند که ارتش سفید مغلوبشان کند.
با این وجود، زمانیکه شدت خطر مداخلهگران ضدانقلابی و سفید اوج میگیرد، دو ارتش به ناگزیر با هم دست به کنش مشترک میزنند و در دو نوبت با یکدیگر به توافق میرسند: ابتدا در مارس ۱۹۱۹ علیه دنکین و بعد در طول تابستان و پاییز ۱۹۲۰ وقتیکه نیروهای سفید وارنژل Werangel-که در نهایت ماخنو درهم کوفتشان،- دست به تهدید زده بودند. اما این همپیمانی دیرنپایید؛ ارتش سرخ، عملیاتهای نظامیاش را علیه پارتیزانهای ماخنو از سرگرفت و ماخنوویستها هم مشت ارتش سرخ را متقابلاً با مشت جواب دادند.
در اواخر نوامبر ۱۹۲۰، قدرت مرکزی در ایجاد یک دام برای جنبش ماخنوویست تردیدی به خود راه نمیدهد. بولشویکها افسران ارتش ماخنو را به بهانهٔ مشارکت در شورای نظامی به کریمه دعوت میکنند. افسران ماخنوویست درجا توسط پلیس سیاسی، چکا، بازداشت و در حالی که خلع سلاح شدهاند، تیرباران میشوند. در همین زمان بولشویکها یک حمله منظم علیه گلیای-پوله ترتیب میدهند. نبرد بین «لیبرترها» و «اتوریترها» درمیگیرد، این نبرد گرچه مبارزهای نابرابر است، نه ماه به طول میانجامد. در نهایت، ماخنو بهخاطر برتری نیروی ارتش سرخ از لحاظ نیرو و تجهیزات، مجبور میشود صحنه را گذار و وطن را ترک کند. به این ترتیب حماسهٔ ماخنووچینا به پایان میرسد؛ حماسهای که مطابق نظر آرشینف، الگویی از جنبش مستقل تودههای زحمتکش است و از این نظر، سرچشمهٔ الهام آینده برای کارگران جهان.
ارنستو ماخنو در ۲۸ اوت ۱۹۲۰ همراه با ۷۸ نفر از رفقایش به رومانی پناهنده میشود. کمیسر خلق امور خارجه اتحاد شوروی در تلاشی بینتیجه میکوشد که او را تحویل دهد و به اتهام «فعالیت تروریستی» به محاکمه بکشاند. به همین خاطر او به لهستان میرود، اما در آنجا دستگیر به خاطر اعمالش در اوکراین علیه منافع لهستان محکوم میشود. به کمک یارانش موفق به فرار شده و به برلین میگریزد. و سپس در ۱۹۲۵ به پاریس رفته و در آنجا پناهنده میشود. یک سال در اکتبر ۱۹۲۶ بعد به ابتکار ماخنو و دو تن دیگر «گروه آنارشیستهای روس در خارج» به زبان روسی «پلتفرم سازماندهی اتحاد عمومی آنارشیستها» را منتشر میکنند. وولین این پلتفرم را به زبان فرانسه برمیگرداند. پلفترم دارای سه بخش است: یک بخش عمومی در مورد سرمایهداری و استراتژی براندازی آن؛ یک بخش ایجابی در مرود پروژهٔ کمونیسم لیبرتر و یک بخش سازماندهی در مورد خود جنبش آنارشیستی. بخش عمومی بیان میکند که آنارشیسم «نه یک فانتزی زیبا نه یک ایدهٔ انتزاعی فلسفی» است، بلکه یک جنبش انقلابی کارگری است. و همچنین مجموعهای از تحلیلهایی ارائه میکند که روی ماتریالیسم و مبارزهٔ طبقاتی به عنوان موتور تاریخ بنا شدهاند. در یک وضعیت انقلابی، سازمان آنارشیستی باید «در تمام زمینههای انقلاب اجتماعی» سوگیری ارائه کند. داو مسألهْ «پیوند دادن راهحل این مسائل به درک عمومی از کمونیسم لیبرتر» میباشد. بخش ایجابی یک پروژه برای جامعهٔ گذار پیشنهاد میکند. تولید صنعتی مدل شورهای متحد را دنبال میکنند. در مورد مصرف و مسألهٔ کشاورزی، پلتفرم از «کمونیسم جنگی» لنین که مبتنی بود بر فشار بر دهات به منظور تهیه مایحتاج شهرها فاصله میگیرد. در مورد دفاع از انقلاب، مدل جنبش ماخنوویست پیشنهاد میشود: «منش ارتشی»، «داوطلبی»، «انضباط آزاد»، «تبعیت کامل ارتش انقلابی از تودههای کارگری و دهقانی». دست آخر، بخش سازماندهی چهار «اصل بنیادی» برای یک سازمان آنارشیستی پیشنهاد میکند: اتحاد نظری، اتحاد تاکتیکی، مسئولیت جمعی و فدرالیسم.
در ۱۹۲۷ ولین و هفت نفر از دوستانش جزوهای چهل صفحهای منتشر میکنند با نام «پاسخ به پلتفرم». در این جزه نویسندگان پلتفرم را به آوانگاردیسم متهم میکنند و به اینکه آنها قصد دارند که آنارشیسم را «بولشویزه» کنند. آنها بخش ایجابی با «برنامه گذار» لنینیستی مقایسه میکند و همچنین خصلت طبقاتی آنارشیسم را نفی میکنند و بر این باورند که آنارشیسم هم یک درک «انسانی و فردی» است. اصول سازماندهی درج شده در پلتفرم به انضباط سربازخانهای شبیه است. حتی دفاع از انقلاب ملهم از جنبش ماخنوویسم هم رد میشود. نویسندگان پاسخ آنچه در پلتفرم میبینند «ایجاد یک مرکزیت سیاسی رهبریکننده و یک پلیس که در خدمت این مرکزیت است، چیزی که در نهایت امر به معنی شروع یک اتوریتهٔ سیاسی موقت با خصلتی دولتی است». این بحث به بحث پلتفرمیستها و سنتزیستها[2] معروف شد و تا ۱۹۳۱ ادامه یافت؛ سنتزیستها پلتفرمیستها را به «بولشویسم» متهم میکردند و آنها در جواب اولیها را «خامدست و سبکسر» مینامیدند.
ماخنو تا پایان عمر کوتاهش در فرانسه میماند. در زمان رسیدن به پاریس به خاطر ابتلا به سل و جراحات ناشی از ساچمههایی که هنوز در بدنش مانده بودند از لحاظ جسمی رنجور بود. عمل جراحی هم نتوانست کمکی به برداشتن ساچمههایی که زیر پوستش میگشتند بکند. با وجودی که نمیتوانست مدت زیادی سرپا بماند برای گذران زندگی مجبور بود کار کند. ابتدا مدتی کوتاهی به عنوان دستیار ریختهگری کار کرد و سپس در کارخانه رنو استخدام شد و هم زمان همسرش هم در یک کارگاه کفاشی کار میکرد. وخامت اوضاع مالیاش به حدی بود که در آوریل ۱۹۲۹ گروه اتحاد آنارشیست کمونیست فراخوانی برای جمعآوری کمک مالی به ماخنو در نشریهٔ لیبرتر منتشر کرد. سرانجام نستور ماخنو در صبح ۲۵ ژوئیه ۱۹۳۴ در بیمارستانی در پاریس درگذشت. پیکرش را جمع انبوهی تا قبرستان پِرلاشِز بدرقه کردند و وولین در ستایش از او سخن گفت.
منابع:
این نوشته برگرفته است کتاب آنارشیسم اثر دانیل گِرن
Danirl Guuèrin, L’anarchisme, Editions Gallimard, Paris, 1965
و نیز
Malcom Menzies, Makhno, une épopée, Editions, L’échappée, Paris, 2017, (Editions Belfond, 1972)
Ida Mette, Souvenirs sur Nestor Makhno, Edition Allia, Paris, 2202
و صفحهٔ ویکیپدیای Nestor Machno و توسط آساره. آ. تهیه شده است.
پانویسها:
[1] Nabat Confederation of Anarchist Organizations: یک سازمان آنارشیستی بود که بین ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۰ در اکراین اهمیت بسزایی داشت. (به فرانسه توکسن Le Tocsin، به فارسی هشدار)
[2] وولین و سباستین فور تز سنتز آنارشیستی را تدوین کردند که مطابق آن بین جریانهای مختلق آنارشیستی اعم از کمونیسم لیبرتر، آنارشیسم-سندیکالیست و فردگرایی خویشاوندی وجود دارد و همهٔ این جریانها به یکدیگر نزدیک هستند و صرفاً به خاطر یک بدفهمی جدا از هم در نظر گرفته میشوند. بنابراین باید یک سنتز تئوریک و فلسفی از دکترینی که هر کدام از این جریانها بر آن استوار هستند گرفت. صرفاً در این صورت است که میتوان دست به یک اتحاد زد و ساختاری در نظر گرفت که تنها یک سازمان هر سه جریان را بازنمایی کند.
پرچمهایت در باد سیاهرنگاند، آنها از درد و رنج ما سیاهاند و از خون ما سرخ
از راه کوهها و از راه دشتها، در برف و در بوران، در سراسر اکراین
مبارزین ما سربرمیآورند
در بهار، معاهدات لنین اکراین را به دست آلمانها سپرد
در پاییز، مکنوفچینا تکههای آنها را به دست باد میسپارد
مکنوفچینا! مکنوفچینا!
پرچمهایت در باد سیاهرنگاند، آنها از درد و رنج ما سیاهاند و از خون ما سرخ
ارتش سفید دِنیکین، آوازخوانان وارد اکراین شد
اما خیلی زود مکنوفچینا خاکسترش را به باد داد
مکنوفچینا! ارتش سیاه مبارزین ماست که در اکراین علیه سرخها و سفیدها جنگیدهاند
مکنوفچینا! ارتش سیاه مبارزین ماست که میخواستند برای همیشه هر ستمگری را از اکراین بیرون کنند
مکنوفچینا! مکنوفچینا!
پرچمهایت در باد سیاهرنگاند، آنها از درد و رنج ما سیاهاند و از خون ما سرخ